دلایل تمایل به ازدواج در انسان چیست؟

ما انسان ها ازدواج می کنیم تا به کسی علاقه مند شویم، احساس تعلق کنیم، سعی و تلاش کنیم تا زندگی بهتری را برای خود و دیگران رقم بزنیم، در نتیجه زندگی اجتماعی خود را گسترش دهیم و به عشق و احترام برسیم. از نظر روان شناسی همسرانی که توانایی پذیرش خودشان و دیگران را دارند از ازدواج خود بهره بیشتری می برند و احساس شادی و خوشبختی بیشتری دارند و این را باید بدانیم هیچ شادی، خوشبختی و سعادتی بدون محدودیت های جزئی امکان پذیر نخواهد بود. ما یک موجود اجتماعی هستیم و در مسیر زندگی، باید یار و همراه خوبی برای رشد و تعالی خود و دیگران باشیم. همه ی ما انسان ها به چنین یاور و پناهی احتیاج داریم، زیرا در چنین شرایطی می توانیم استعداد و قابلیتی که در ذات خود داریم و در وجودمان نهفته است را به رشد و شکوفایی برسانیم. در بعضی مواقع عوامل بیرونی مسائلی را برای زندگی ما به وجود می آورد که تأثیر این عوامل بیرونی، ربطی به دوست داشتن یا عدم علاقه دو طرف به یک دیگر ندارد. داشتن آگاهی، درک، از خود گذشتگی و فداکاری در کنار عشق اجباری است و خودخواهی جایگاهی در ازدواج ندارد. خداوند انسان را اشرف مخلوقات آفریده است، پس خداوند از خلق انسان به غیر از برآورده کردن نیاز های غریزی خود اهداف دیگری هم داشته است.

ازدواج یکی از تأثیر گذار ترین و پر اهمیت ترین تصمیات زندگی هر فرد است، پس بهتر است قبل از تصمیم برای ازدواج، ابتدا مفهوم و هدف از ازدواج را بدانیم. زوج های زیادی وجود دارند که زندگی خود را با عشق آغاز کرده اند، اما پس از مدتی، بی چاره، افسرده و پریشان شده مجله خبری wedlockmag اند. در زندگی انسان رسالت، وظایف و اهداف دیگری نیز وجود دارد و هوش و تدبیر، هدیه ای است که خداوند به انسان داده، انسان نباید رسالت اشرف مخلوقات بودن خود را فراموش کند. افرادی که به ازدواج از دید یک کودک نگاه می کنند نه از دید یک فرد بالغ، اصولاً ازدواج را برای کامیابی و خوشی و فرار از چیزهایی که برای شان دردناک است انتخاب می کنند، اما یک فرد بالغ هدف، مقصد و تعریف درستی از ازدواج دارد و بر اساس منفعت،مصلحت، گریز و فرار از مسئله ای، تصمیم به ازدواج نمی گیرد. این که ما فکر می کنیم وقتی به یک دیگر علاقمند هستیم، باید همیشه خوشحال باشیم اشتباه است و با این تفکر با کوچک ترین ناکامی دچار نا امیدی می شویم و به خوش بختی و ازدواج خود آسیب می رسانیم، زیرا زوجین باید بدانند که ناخوشی و نارضایتی برای هر زوجی پیش می آید.

برخی از انسان ها با تنها ماندن خود کنار نمی آیند و ترس از تنهایی باعث اضطراب آن ها می شود و احساس می کنند با وجود یک جنس مخالف در کنار خود، تنهایی شان از بین می رود و به این دلیل تصمیم به ازدواج می گیرند. در نهایت به وحدت و یکی شدنِ لذت بخشی نائل شود. خداوند زن و مرد را آفرید و غرایزی را در آن ها به وجود آورد که بخشی از این غرایز به صورت ذاتی در انسان ها وجود دارد و با ازدواج، وحدت کامل به دست می آید. ما باید به یک دیگر نشان دهیم که با تمام علایق و دل بستگی ها، برای یک دیگر پذیرفته شده ایم و چیز های خوب و بد یک دیگر را می دانیم و می پذیریم و این پذیرش رابطه مهمی با احساس خوشبختی و شادمانی دارد. اگر هدف از ازدواج به وحدت رسیدن دو انسان است ما باید به این مسئله فکر کنیم که چه دلایلی وجود دارد که ما فکر می کنیم می توانیم با هم یکی شویم. یکی از دلایل ازدواج یک فرد، عاشق شدن او است هر چند عشق به صورت ناگهانی اشتباه است، اما عشق در یک نگاه، چیزی است که عملاً ممکن است رخ دهد.

هدف خداوند از خلقت زن و مرد وحدت زوجین بوده و این وحدت و یگانگی در حوزه های مختلفی تعریف می شود. در واقع هدف از ازدواج تشکیل خانواده است و این ازدواج است که به روابط جنسی مجله خبری wedlockmag مشروعیت می بخشد. در زندگی مشترک همیشه همه چیز آن طور پیش نمی رود که ما انتظار داریم. ازدواج بر اثر تمام تلاشی که ما کرده ایم و چیز هایی که به آن اضافه نموده ایم کامل شده است و این تکامل و پیروزی به همراه خود، حس شادی و خوشبختی را به ارمغان می آورد. عشق، احساس نیرومندی است که در انسان نهفته است و عشق و علاقه به تنهایی نمی تواند تمام زندگی را کامل کند، بلکه برای یک زندگی و ازدواج خوب، باید هوش، اطلاعات، آگاهی و شایستگی را نیز به عشق اضافه کنیم. اگر یک دیگر را دوست داریم، باید برای خوشحالی و خوشبختی هم تلاش کنیم و از اصل پذیرش استفاده کنیم و همسر خود را با تمام نقاط ضعف و قوتش بپذیریم. طرفین ازدواج، باید بر اساس اصول یاد شده به نیازهای خود پاسخ دهند. از نظر روانشناسی ازدواج امری بسیار حائز اهمیت است و به عنوان منبع وکانون آرامش، رشد و شکوفایی باید به وجود آید نه بر اساس مصلحت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی.