ترتیب تولد کودکان و ویژگی های شخصیتی آنها • تصویر از مجله زندگی


بزرگتر خانواده در برآوردن خواسته هایش کمتر پافشاری می کند. در حالی که کوچکترین با اصرار می خواهد حرف هایش را روی صندلی بگذارد. بر اساس تحقیقات و نتایج در مورد هر یک از بچه ها توضیح مفصلی خواهیم داد

اگر خانواده را یک زنجیر متصل بدانیم، برخلاف تصور رایج، باید گفت که هر حلقه از این زنجیره بسته به موقعیتی که دارد، مسائل و مشکلات خاص خود را دارد. برخی از روانشناسان معتقدند که موقعیت سنی کودک در خانواده از اهمیت و تاثیر زیادی در زندگی او برخوردار است.

تحقیقات گسترده ای برای تعیین ارزش های نسبی موقعیت سنی فرزندان در خانواده انجام شده است. در یک اظهار نظر کلی و مختصر می توان گفت که بزرگتر خانواده در انجام خواسته ها کمتر پیگیر و پیگیر است; در حالی که کوچکترین با اصرار می خواهد حرف هایش را روی صندلی بگذارد. بنابراین بر اساس تحقیقات انجام شده و نتایج به دست آمده، در مورد هر یک از کودکان توضیح مفصلی خواهیم داد:

بچه اول

در قانون مدنی برخی کشورها قانونی به نام قانون فرزند اول یا ارشدیت وجود دارد که بر اساس آن اموال و اساساً تمام دارایی پدر به فرزند اول می رسد. این قانون نشان از برتری اعطا شده به فرزند اول در این کشورها دارد، اما تحقیقات انجام شده غیرمنطقی بودن این برتری را آشکار کرده است.

بررسی ها نشان می دهد که ضریب هوشی فرزندان بعدی بالاتر از فرزندان اول است و به دلیل موقعیت ویژه ای که در خانواده دارد در سازگاری با مشکل مواجه است. ممکن است فرزند اول بیشتر از سایر کودکان نگران و مضطرب باشد و بیشتر مراقب بیماری و خطرات احتمالی باشد.

در ابتدا فرزند اول با مادرش رابطه بسیار گرم و صمیمی دارد اما پس از تولد فرزند دوم از گرما و صمیمیت این رابطه کاسته می شود. به طور کلی می توان گفت که فرزند اول خانواده شرایط نامساعد و سختی دارد: در سال اول به دلیل محبت و علاقه والدین معمولاً مالک مطلق خانواده است اما با تولد. از فرزند دوم، دوره سلطنت او از بین می رود. به همین دلیل فرزند اول مشکلاتی را برای والدین ایجاد می کند. فرزند اول باید بار بی تجربگی و عدم بلوغ والدین در مراقبت و تربیت فرزند را به دوش بکشد و محکوم به نظارت و سرپرستی دقیق والدین است.

از سوی دیگر نظارت و سرپرستی شدید والدین بر فرزند اول او را به شخصیتی محتاط و محافظه کار تبدیل می کند که عموماً فاقد اعتماد به نفس و ویژگی های رهبری است و به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می گیرد. احساس نیاز و نگرانی در بچه های اول بیشتر از بچه های دیگر است. همچنین فرزند اول دائماً نگران است و از یک بدبینی عمومی رنج می برد.

علاوه بر این، فرزندان اول به عنوان الگو برای خواهر و برادر خود عمل می‌کنند و انتظار دارند سایر فرزندان نیز از آن پیروی کنند. آنها همیشه دوست دارند دیگران را رهبری کنند و دیگران از آنها پیروی می کنند. همچنین این باور وجود دارد که والدین اغلب نسبت به فرزندان اول خود سختگیرتر هستند و همیشه نقاط عطف رشد آنها را با اضطراب و استرس بیشتری دنبال می کنند و همیشه نگران آنها هستند.

فرزند دوم

فرزند دوم خانواده از نگرانی ها و آشفتگی های عاطفی فراوان والدین که با تولد فرزند اول تجربه می کنند در امان است. افزایش تجربه و بلوغ والدین در تربیت فرزند به این معنا نیست که در نظارت و سرپرستی فرزند دوم زیاده روی نکنند، بنابراین فرزند دوم نسبت به فرزند اول مستقل تر و نیازمندتر خواهد بود و علاوه بر آن رفتار مادر با فرزند دوم به دلیل افزایش تجربه و مهارت از ثبات بیشتری برخوردار است.

فرزند دوم سعی می کند در سال دوم زندگی خود به اندازه فرزند اول خانواده زندگی کند. اما چون عموماً قادر به رقابت با برادر یا خواهر بزرگترش نیست، احساس شکست و درماندگی می کند. بچه های دوم معمولاً در آزمون های هوش پیشرفته تر هستند. همچنین فرزندان دوم عموماً بازتر و شادتر از فرزند اول هستند.

فرزندان دوم معمولاً صفات و ویژگی هایی پیدا می کنند که دقیقاً برعکس کودک بزرگتر است. به عنوان مثال، اگر بزرگتر حس همکاری داشته باشد و فردی خوشایند در نظر گرفته شود، دومی واقعاً دردسرساز خواهد شد.

وقتی متوجه حضور او می شوند، همه جمع می شوند و حساب کاملا دست آنهاست! اگر اولی از نظر آکادمیک و در زمینه علمی سرآمد باشد، دومی عموماً به سمت رشته ورزشی یا هنری حرکت می کند.

بچه‌های دوم معمولاً ساز مخالف می‌نوازند و به احتمال زیاد چیزی برخلاف باور عمومی خانواده‌شان دنبال می‌کنند. آنها همیشه سعی می کنند چیز جدیدی ارائه دهند.

بچه های وسط

از فرزند سوم به استثنای فرزند آخر به آنها فرزندان وسط می گویند. والدین معمولاً به دلیل توجه ویژه ای که به فرزند اول و آخر دارند از فرزندان وسط خود غافل می شوند.

فرزندان وسط برخلاف فرزند اول به دنبال درگیری نیستند و برتری خود را نسبت به سایر خواهر و برادرها ثابت می کنند. آنها کودکانی هستند که به راحتی تحت تأثیر قرار می گیرند و به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می گیرند. این کودکان توانایی زیادی برای متمرکز کردن افکار و توجه خود بر روی یک موضوع خاص ندارند و از محبوبیت زیادی برخوردار نیستند.

فرزندان وسط افرادی خانواده دوستی هستند که دیگران دوست دارند با آنها باشند. مهمترین نیاز آنها آرام نگه داشتن اقیانوس متلاطم زندگی است و شعارشان صلح به هر قیمتی است. این افراد بسیار آرام و ساکت، ملایم و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی هستند.

آنها در حل مشکلات بسیار خوب هستند زیرا همیشه به هر دو طرف مشکل نگاه می کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. این همان چیزی است که آنها را مشاور و میانجی خوبی می کند. علاوه بر این، این کودکان نسبت به فرزندان اول خانواده احساس تسلط کمتری می کنند، اما دوست دارند مورد ستایش و محبت همه قرار گیرند یا حداقل در کنار آنها احساس خوشبختی و خوشحالی کنند.

چون سعی می کنند همه را راضی کنند، ممکن است معتاد شوند. تا زمانی که دیگران را آزار ندهند نمی توانند تصمیمات خوبی بگیرند. همچنین خود را مقصر شکست ها و اشتباهات دیگران می دانند.

آخرین فرزندان

تداوم حالت شیرخوارگی در کودکان بعدی کاملاً مشهود است. اعضای خانواده معمولاً با داوطلب شدن برای انجام کارهایی که توانایی انجام آنها را دارند، کوچکترین فرزند خود را لوس می کنند. ضمناً به دلیل سن کم کمتر به او تکلیف داده می شود، این حالت در او تشدید می شود.

این رویکرد تساهل آمیز و بیش از حد مدارا بر رفتار و رویکرد او به زندگی تأثیر منفی می گذارد. این بچه ها خیلی زود خسته می شوند. آنها از طرد شدن می ترسند و دامنه توجه آنها کوتاه است. افراد خودمحور. معمولاً به دلیل انتظارات غیرواقعی خود از رابطه که فکر می کنند همیشه باید شادی و خنده در همه روابط وجود داشته باشد، بسیاری از روابط را از بین می برند، اما نمی دانند که طول عمر این روابط خیلی کوتاه است.

فقط بچه ها

تک بچه ها ویژگی هایی مشابه فرزندان اول دارند و دائماً زیر بار انتظارات سنگین از والدین خود می روند. تحقیقات نشان می‌دهد که تک‌کودکان اعتماد به‌نفس‌تر، صریح‌تر هستند و احتمالاً بیشتر از سایر کودکان از تخیلات خود استفاده می‌کنند.

اگرچه آنها نیز مطالبه گر هستند، اما از انتقاد متنفرند و می توانند انعطاف ناپذیر و کمال گرا باشند. او هم مشکلات خاص خودش را دارد. او ممکن است یاد نگیرد که چگونه با کودکان دیگر رفتار و همکاری کند، اما رابطه بسیار خوبی با بزرگسالان دارد.

آنها اغلب توسط یک یا هر دو والدین خراب می شوند. آنها ممکن است بخواهند همیشه مورد توجه قرار گیرند و به خطر افتادن موقعیت خود را ناعادلانه بدانند. بنابراین تک فرزندی نقص محسوب می شود و نمی توان از این کودکان انتظار داشت که مانند سایر کودکان در زندگی موفق و پیروز شوند.



مجله ازدواج